کدخبر : 2324
چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۹۵ - ۷:۴۱
162 بازدید
فاقددیدگاه

طاهره صفارزاده؛ شاعر زنانه‌های جدی و عدالت‌خواهانه

۱۹۰۲۲_۶۳۲
در این دوره شعر صفارزاده دارای درون‌مایه سیاسی و با مضمون مقاومت دینی بود. مشهورترین شعر او در این زمان شعر «طنین» بود که بسیار بحث‌برانگیز شد. سرانجام صفارزاده در سال 1355 به اتهام نوشتن شعر مقاومت ديني و امضانکردن برگه عضویت اجباری در حزب رستاخیز، از دانشگاه اخراج شد. او در این دوره تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسير و مطالعات قرآني كرد. كتاب «سفر پنجم» او كه دربرگيرنده اشعار مقاومت با مضامين ديني است، در سال 1356 برای نخستین‌بار چاپ شد و تنها در دو ماه، به سه چاپ با شمارگان سي هزار رسيد.

به گزارش آنا خبر به نقل از مهرخانه، دکتر طاهره صفارزاده شاعر آبان است؛ ۲۷ آبان ۱۳۱۵ در سیرجان نگاهش را به روی دنیا باز کرد و ۴ آبان ۱۳۸۸ زندگی را وداع گفت. طاهره در خانواده‌ای سرشناس و اهل فرهنگ و ادب به دنیا آمد، اما تنها ۵ سال داشت که پدر و مادرش را از دست داد. خود او درباره این اتفاق می‌گوید: «پدرم مردی اهل علم و عرفان بود. پنج سال از تولدم نگذشته بود که پدرم، درویش، به دلیل بیماری حصبه و عدم تشخیص صحیح پزشک درگذشت. مرگ او مادرم را بسیار ناراحت کرد. مادرم که رباب نام داشت، زن زیبا و دانایی بود و هنوز چند صباحی از مرگ پدرم نگذشته بود که یکی از مقامات شهر از او خواستگاری کرد. مادر که علاقه زیادی به پدر داشت و ماه‌های آخر بارداری را می‌گذراند، مرگ ناگهانی پدر مصیبت بزرگی را برای او به ارمغان آورد. او در فراق پدر چنان بی‌قرار و ناآرام بود که زودتر از زمان موعود فرزندش را به دنیا آورد و خود به سوی پدر شتافت. مراسم هفت مادر در چهلمین روز درگذشت پدر برگزار شد».

سرودن شعر در ۱۳ سالگی
با مرگ پدر و مادر، طاهره و خواهر و برادرانش تحت کفالت مادربزرگ قرار گرفتند؛ مادربزرگی که چشم‌پزشک و شاعر بود و ذوق ادبی خود را به نوه کوچکش هم منتقل کرده بود. طاهره در کرمان به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر سپری کرد. اولین شعری که او گفت در ۱۳ سالگی بود و «بینوا و زمستان» نام داشت. استاد باستانی‌پاریزی که آن زمان دبیر دبیرستان بهمن‌یار بود پیشنهاد داد برای این شعر جایزه‌ای به طاهره بدهند و به همین دلیل رییس آموزش‌وپرورش استان یک جلد دیوان جامی به طاهره اهدا کرد.

جدایی از همسر و از دست دادن فرزند
طاهره صفارزاده پس از اتمام تحصیلات متوسطه در آزمون ورودی دانشگاه در رشته‌های حقوق، زبان و ادبیات فارسی و زبان و ادبیات انگلیسی قبول شد، اما چون میان این رشته‌ها تردید داشت، استخاره کرد. نتیجه استخاره، انتخاب رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه شیراز بود. صفارزاده سال ۱۳۳۷ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و در همان سال با دکتر محمدرضا جبارپور از دوستان برادرش ازدواج کرد، اما مدت کوتاهی بعد، زمانی که باردار بود، متوجه اعتیاد همسرش شد. تا این‌که پس از تولد علیرضا درخواست طلاق داد و به همراه پسر یک ساله‌اش به تهران آمد.

صفارزاده درباره ادامه زندگیش می‌گوید: «… در همان زمان بورسیه‌ای سه ماهه برای گذراندن دوره‌ای در انگلستان دادند. در ابتدا ترک فرزندم برایم سخت بود. در آن دوران بعد از اتمام کار، تمام وقتم را با پسرم می‌گذراندم. وقتی بورسیه انگلستان تخصیص یافت، بسیاری از همکاران از انتخاب من تعجب کردند و برخی خوشحال بودند، اما نگرانی دوری از فرزندم مانع رفتنم بود. خواهرم که پسرم را مثل خود من در دامانش پرورش می‌داد، به من اطمینان داد که سه ماه زمان کوتاهی است و زود سپری می‌شود و گذراندن این دوره امکانات بیشتری را برای کودک به ارمغان می‌آورد و شرایط کاری بهتری مهیا می‌شود و در نتیجه زندگی راحت‌تر برای علیرضا فراهم می‌شود. بنابراین فرزندم را به خواهرم سپردم و مأموریت انگلستان را پذیرفتم. فراق و دوری از پسرم برایم بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود. روزها مشغول بودم، اما به محض بازگشت به محل اقامتم، دوری از او بی‌قرارم می‌کرد.

هنوز یک ماه از اقامتم نگذشته بود که یک روز جلال تلگرافی برایم فرستاد؛ نوشته بود باید هر چه سریع‌تر به ایران بازگردم. من بی‌خبر از همه‌جا، با ترس و نگرانی بازگشتم. خواهرم مرا در آغوش کشید، برادرهایم بهت‌زده به من زل زده بودند، بالاخره جلال شرح واقعه را بیان کرد و گفت علیرضا هنگام بازی با پسرخواهرم زمین می‌خورد و دست و پایش زخمی می‌شود؛ و او برای مراقبت بیشتر علیرضا را به درمانگاه می‌برد تا به او واکسن کزاز بزنند، اما با تزریق واکسن دچار خفگی می‌شود و در همان لحظه از دنیا می‌رود».

تدریس اشعار صفارزاده به عنوان واحد درسی
صفارزاده پس از درگذشت فرزندش برای ادامه تحصیل به انگلیس و سپس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیووا به تحصیل پرداخت. او در این دانشگاه در گروه نویسندگان بین‌المللی پذیرفته شد و درجه MFA (مخففMaster of Fine Arts به معنای استاد هنرهای زیبا) را به دست آورد. صفارزاده دروس «شعر امروز جهان»، «نقد ادبی»، «نقد علمی ترجمه» و «سینمای مستند» را به عنوان دروس اصلی انتخاب کرد. سینما را نیز به عنوان هنر دوم برگزید و دو فیلم کوتاه ساخت.

طاهره صفارزاده در این دوره، یعنی در سال ۱۹۶۸ کتاب چتر سرخ را که شامل شعرهای انگلیسی‌اش بود، به چاپ رساند. بسیاری از شعرهای این کتاب به زبان‌های مختلف ترجمه شدند و برخی از شعرهای او نیز در برخی کشورها به عنوان واحد درسی تدریس می‌شوند. حتی برخی از موسیقی‌دانان آلمانی و آمریکایی از جمله یوآخیم. ف. و اشنایدر و دیوید فدرولف نیز شعرهای صفارزاده را دست‌مایه خلق آثار موسیقایی خود قرار دادند.

صفارزاده پس از اتمام تحصیلاتش در آمریکا به ایران برگشت و درخواست تدریس داد، اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی که داخل و خارج از ایران انجام می‌داد، مشکلاتی برای استخدام او وجود داشت. با وجود این، به دلیل کمبود استاد ترجمه در سال ۱۳۴۹ مقامات با استخدام او در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) موافقت کردند. دکتر صفارزاده پایه‌‌گذار آموزش ترجمه به عنوان یک علم و برگزارکننده نخستین کارگاه «نقد عملی ترجمه» در دانشگاه‌های ایران محسوب می‌شود. او با هدف علمی‌سازی و سامان‌بخشی به ترجمه در ایران، با موافقت استادش به جای شرکت در کلاس به منظور تدوین یک روش جامع و کاربردی، با مراجعه به کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها به مطالعه، یادداشت‌برداری و گردآوری نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و عقاید صاحب‌نظران درباره روش ترجمه پرداخت و متد مورد نظر خود را پیدا کرد. براساس این مطالعات از ابتدای تدریس خود در ایران روشی مبنی بر شناخت و تطابق مفهومی‌، دستوری و ساختاری دو زبان مبدأ و مقصد ابداع کرد و این شیوه توسط بسیاری از همکاران او مورد استفاده قرار گرفت.

اخراج از دانشگاه به دلیل عدم عضویت در حزب توده
در این دوره شعر صفارزاده دارای درون‌مایه سیاسی و با مضمون مقاومت دینی بود. مشهورترین شعر او در این زمان شعر «طنین» بود که بسیار بحث‌برانگیز شد. سرانجام صفارزاده در سال ۱۳۵۵ به اتهام نوشتن شعر مقاومت دینی و امضانکردن برگه عضویت اجباری در حزب رستاخیز، از دانشگاه اخراج شد. او در این دوره تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسیر و مطالعات قرآنی کرد. کتاب «سفر پنجم» او که دربرگیرنده اشعار مقاومت با مضامین دینی است، در سال ۱۳۵۶ برای نخستین‌بار چاپ شد و تنها در دو ماه، به سه چاپ با شمارگان سی هزار رسید.

دکتر طاهره صفارزاده پس از انقلاب از سوی همکاران خود در دانشگاه شهید بهشتی به عنوان رییس دانشگاه و نیز رییس دانشکده ادبیات انتخاب شد و همزمان با سرپرستی دانشکده ادبیات «طرح بازآموزی دبیران‌» را به اجرا درآورد. در سال ۵۹ برخی گروه‌ها با تدریس زبان‌های خارجی در ایران مخالفت کردند، اما صفارزاده مقالاتی درباره ضرورت آموزش زبان‌های خارجی در رشته‌های علمی نوشت و به همین دلیل ستاد انقلاب فرهنگی از او برای برنامه‌ریزی زبان‌های خارجی دعوت کرد. او نیز طرحی ارایه داد که به تصویب ستاد انقلاب فرهنگی رسید و برای نخستین‌بار برای کلیه رشته‌‌های علمی دانشگاه‌ها، کتاب‌های زبان تخصصی به زبان‌های انگلیسی‌، فرانسه‌، آلمانی و روسی تألیف شد.

تنها کسی که در آسیا برای ترجمه اصول علمی ارائه کرده است
دکتر صفارزاده تئوری‌های مهمی در زمینه نقد ادبی‌، نقد ترجمه و ترجمه تخصصی ارایه کرده است‌. تئوری ترجمه تخصصی‌ او که تأثیر آموختن رشته‌های مختلف علمی به سبب تمرکز ذهن بر روی واژگان تخصصی را نشان می‌دهد، به تأیید متخصصان مغز و اعصاب رسیده است‌. در فستیوال شعر آسیایی داکا در سال ۱۳۶۵ صفارزاده به عنوان یکی از ۵ عضو بنیان‌گذار کمیته ترجمه آسیا برگزیده شد. رییس فستیوال درباره این انتخاب گفت‌: «ما معتقدیم که یک نفر در این سر دنیا از علم ترجمه حرف زده و اصولی عرضه کرده و آن یک نفر، خانم طاهره صفارزاده است».

دریافت لقب خادم‌القرآن
صفارزاده اما تنها در حوزه ترجمه زبان انگلیسی فعالیت نداشت. یکی از فعالیت‌های مهم صفارزاده در زمینه ترجمه قرآن است که سال‌ها در این حوزه فعالیت کرد و نتیجه آن ترجمه قرآن به نام «قرآن حکیم» بود. او در کتاب «ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن مجید» به کشف یکی از کاستی‌‌های مهم ترجمه‌های فارسی و انگلیسی؛ یعنی عدم ایجاد ارتباط نام‌های خداوند (اسماء الحسنی‌) با آیات قرآن دست یافته است.

به پیشنهاد صفارزاده درسی با عنوان «بررسی ترجمه‌های متون اسلامی‌« در برنامه درسی گنجانده شد که تدریس این واحد درسی موجب توجه او به اشکال‌های معادل‌یابی ترجمه‌‌های فارسی و انگلیسی قرآن مجید شد. این برخورد علمی باعث شد او قرآن را به دو زبان انگلیسی و فارسی ترجمه کند. کتاب قرآن حکیم حاصل ۲۷ سال مطالعه قرآن مجید، آموختن زبان عربی و تحقیق و یادداشت‌برداری از تفاسیر و منابع قرآنی است که از رجوع به قرآن برای کاربرد در شعر شروع شد و با ترجمه آن به دو زبان پایان یافت. همین فعالیت‌ها بود که باعث شد صفارزاده در سال ۱۳۸۰ لقب «خادم‌القرآن» را دریافت کند.

انتخاب صفارزاده به‌عنوان شاعر مبارز و دانشمند مسلمان
دکتر طاهره صفارزاده در ماه مارس ۲۰۰۶ هم‌زمان با برپایی جشن روز جهانی زن‌، از سوی سازمان نویسندگان آفریقا و آسیا به‌عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزیده شد. در بخشی از نامه این سازمان آمده است: «ازآن‌جاکه دکتر طاهره صفارزاده ـ شاعر و نویسنده برجسته ایرانی ـ مبارزی بزرگ و نمونه والای یک زن دانشمند و افتخارآفرین مسلمان است، این سازمان ایشان را به پاس سابقه طولانی مبارزه و کوشش‌های علمی گسترده به عنوان شخصیت برگزیده سال جاری انتخاب کرده است».

شعر صفارزاده برای پاسخ رد به خواستگارش
صفارزاده در سال ۱۳۵۸ مجدداً ازدواج کرد. همسر دوم او دکتر عبدالوهاب نورانی‌وصال؛ شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه بود که ۲۵ سال قبل از این هم از صفارزاده خواستگاری کرده بود، اما طاهره به دلیل این‌که پسر از طبقه اشراف بود و او میانه خوبی با اشرافیت نداشت، به او جواب منفی داده بود. صفارزاده در پاسخ به خواستگاری وصال این شعر را سروده بود:

من آتش‌گاه احساسم
تو را ‌ای توده برف…
در خود نمی‌گیرم
چه می‌ترسم که خاموشم کنی
از یاد انسان‌ها
من آن انسان تنهایم که می‌فهمم
غم و حرمان «تنها» را
سکوت صبرداران و خروش خشم‌داران را
ولی هرگز تو را‌ ای کودک نادان شادی‌ها نمی‌فهمم
تو همرنگ من… آزاده هرگز نیستی‌ای مرد
روان شو سوی آن قومی
که سنگین‌اند از سنگ جواهرها
که رنگین‌اند از رنگ دورویی‌ها
که خاموش‌اند از غوغای انسان‌ها
برو کورانه دست همسری برگیر
تا پا جای کهنه اجداد بگذاری

۲۵  سال بعد طاهره با دکتر وصال که پس از پاسخ رد او مجرد مانده بود، ازدواج کرد و مدتی به باغ ۱۰ هزار متری شوهرش در قصرالدشت شیراز رفت، اما ثروت سرشار همسرش و وسایل عتیقه خانه او برایش جذابیتی نداشت؛ طوری‌که یک روز از مستخدم خانه خواست اتاقی را برای او خالی کند و در آن اتاق جز سجاده و قرآن هیچ‌چیز نباشد، اما باز هم طاهره در آن محیط آرام نبود. پس به اتفاق شوهرش به تهران آمد و خانه‌ای ۶۰ متری در میدان فلسطین خریدند. زندگی مشترک آن‌ها تا زمان درگذشت دکتر وصال در دی ماه ۱۳۷۳ ادامه داشت.

طاهره صفارزاده در مهرماه سال ۱۳۸۷ به علت ضایعه مغزی در بیمارستان ایران‌مهر تهران بستری شد و در چهارم آبان همان سال در سن ۷۲ سالگی از دنیا بدرود گفت. پیکر او در امام‌زاده صالح تهران به خاک سپرده شد.

شعری که فرح آن را ممنوع‌الانتشار کرد
صفارزاده بیشتر با شعر «کودک قرن» در میان جامعه ادبی ایران شناخته شد. شعری که در آن به زندگی زنان مدرن و وضعیت بچه‌های این زنان اشاره شده بود. فرح این شعر را ممنوع‌الانتشار کرد چون آن را توهینی به زنان اشراف می‌دانست. در بخشی از شعر کودک قرن آمده است:

کودک این قرن هر شب در حصار خانه‌ای تنهاست
پر نیاز از خواب، اما وحشتش از بستر آینده و فرداست
شب چو خواب آید درون دیده او
پرسد از خود «باز امشب مادرم کو؟»
بانگ آرامی برآید: چشم بر هم نه که امشب مادرت اینجاست
پشت یک میز، زیر پای دودهای تلخ سربی رنگ
در میان شعله‌های خدعه و نیرنگ
چهره‌اش لبریز از زنگار فکر برد
فکر باخت، فکر پوچ، فکر هیچ، مانده در بن بست راهی تنگ…
از هیاهوی شبان کام، آخرین دست، آخرین رقص، آخرین جام، آخرین دعوای ننگ و نام،کی رود در خواب راحت کودک این قرن نافرجام؟

طاهره صفارزاده شاعری منتقد بود و انتقادش را نیز با صراحت بیان می‌کرد. او حتی به هم‌جنسانش هم انتقاد می‌کند، آن‌جاکه می‌گوید:

هر شب زن به جنگ آینه برمی‌خیزد
با تکه‌سنگ‌های جواهر
اما صداقت آینه
حرف شکست را در نورهای اشک فریاد می‌کند

عشق در اشعار صفارزاده
صفارزاده شاعری نیست که مانند بسیاری از شاعرها به شعر عاشقانه شناخته شود و اساساً عشق در آثار او چندان پررنگ نیست، اما جایی هم که حاضر می‌شود عمیق و محسوس جلوه می‌کند. مثلاً در شعری می‌گوید:

با هم از میان خمیازه ممتد روزهای مدرسه قدم زده بودیم
نام‌هایمان را بر روی چنار مسجد محله کنده بودیم
با هم سرود ملی را خوانده بودیم، بی‌آن‌که معنی‌اش را بدانیم
پدرانمان هر روز به یک‌دیگر سلام می‌گفتند
و من به مادرش که می‌توانست اشیا اتاق او را گردگیری کند
و به لباس‌هایش دست بزند، رشک می‌بردم
او چیز دیگری بود…

یا در شعر دیگری عشق را به صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی می‌آورد:

قلبم را همراه با شب‌نامه‌ای به جوانی دوچرخه‌سوار دادم
ارتعاش انگشتانم
تا دو کوچه دورتر
در جیب‌های اُرمکم (مانتوی مدرسه) ادامه داشت

طاهره صفارزاده در اشعار خود به «زن‌بودن» اشاره دارد و بازتاب دیدگاه‌های جامعه را نسبت به زنان می‌توانیم در شعر او جستجو کنیم. برای نمونه، در یکی از اشعار به تولد خودش اشاره می‌کند و می‌نویسد:

من زادگاهم را ندیده‌ام
جایی که مادرم بار سنگین بطنش را در زیر سقفی فرونهاد
هنوز زنده است نخستین تیک‌تاک‌های قلب کوچکم، در سوراخ بخاری و درز آجر‌های کهنه
و پیداست جای نگاهی شرمسار بر در و دیوار اتاق
نگاه مادرم به پدرم، به پدربزرگم
صدای خفیفی گفت: دختر است !…

«طنین» عدالت‌خواهی در اشعار طاهره صفارزاده
در اشعار صفارزاده دغدغه‌های عدالت‌خواهی و انقلابی‌گری موج می‌زند و به خصوص در دهه ۵۰ این مضامین در اشعار او اوج می‌گیرد. صفارزاده در جایی می‌گوید:

در باغ کودکی/ وقتی که باد می‌آمد/ و سیب می‌افتاد/ داور همیشه دانه اول را/ به خواهر کوچک‌تر می‌داد/ نبض مرا بگیر همهمه بودن دارد/ و اشتیاق عدالت/ تاریخ انفجار عدالت را/ تاریخ هم به یاد ندارد

صفارزاده در شعر دیگری مضمون عدالت‌خواهی را با اعتقاد شیعی انتظار پیوند می‌زند و می‌نویسد:

همیشه منتظرت هستم/ بی آنکه در رکود نشستن باشم/ همیشه منتظرت هستم/ چونان که من/ همیشه در حرکت هستم/ همیشه در مقابله/ تو مثل ماه/ ستاره/ خورشید همیشه هستی/ و می‌درخشی از بدر/ و می‌رسی از کعبه/ و کوفه همین تهران است /که بار اول می‌آیی/ و ذوالفقار را باز می‌کنی/ و ظلم را می‌بندی/ همیشه منتظرت هستم‌ای عدل وعده‌داده‌شده

پسندیدنطاهره صفارزاده؛ شاعر زنانه‌های جدی و عدالت‌خواهانه(0)نپسندیدنطاهره صفارزاده؛ شاعر زنانه‌های جدی و عدالت‌خواهانه(0)
امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما